![]() |
![]() |
|
|
كي به انداختن سنگ پياپي در آب ،
ماه را مي شود از حافظه آب گرفت ؟! |
|
+ نوشته شده در
ساعت 14:14 توسط کهربا |
|
|
همیشه چنین بوده است که مهر به ژرفای خود پی نمی برد
تا آنگاه که ساعت فراق فرا میرسد |
|
+ نوشته شده در
ساعت 22:12 توسط کهربا |
|
|
که عدالت از عشق برتر است. دريغا که اگر عشق در کار مي بود هرگز ستمي وجود نداشت تا به عدالتي چنين نياز افتد. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 18:38 توسط کهربا |
|
|
تو خوابيده بودي و من با گردنبندت چون تسبيحي که مي توان آن را انداخت دانه دانه درافتادم خدارا شکر که تو اينجايي... الحمدلله.. الحمدلله ..الحمدلله.. و چه پاک و منزه خوابيده اي... سبحان الله.. سبحان الله.. و چه بزرگ آفريده شده اي... الله اکبر... |
|
+ نوشته شده در
ساعت 10:49 توسط کهربا |
|
|
شاید زندگی آن جشنی نباشد که تو آرزویش را داشتی،
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 22:19 توسط کهربا |
|
|
آدمک آخر دنیاست بخند
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 23:14 توسط کهربا |
|
|
ماندنی ترین چیزی که حقیقت دارد،
تنها درد و رنجیست که یک روزی به شکل وسوسه انگیزی زیبا بود! |
|
+ نوشته شده در
ساعت 22:59 توسط کهربا |
|
|
..... |
|
+ نوشته شده در
ساعت 18:17 توسط کهربا |
|
|
دوستت دارم و تاسف مي خورم که چرا اينقدر کم ، دوستت دارم چرا اينقدر بد ، دوستت دارم و بلد نيستم چگونه دوستت بدارم |
|
+ نوشته شده در
ساعت 0:33 توسط کهربا |
|
|
**************** خداوندا مرا وسيله صلح خويش قرار ده. آنجا که کين است، بادا که عشق آورم. آنجا که تقصير است، بادا که بخشايش آورم. آنجا که تفرقه است، بادا که يگانگي آورم. آنجا که خطا است، بادا که راستي آورم. آنجا که شک است، بادا که ايمان آورم. آنجا که نوميدي است، بادا که اميد آورم. آنجا که ظلمات است، بادا که نور آورم. آنجا که غمناکي است، بادا که شادماني آورم. خداوندا، بادا که بيشتر در پي تسلي دادن باشم تا تسلي يافتن، و در پي فهميدن باشم تا فهميده شدن، در پي دوست داشتن باشم تا دوست داشته شدن. چه با دادن است که مي گيريم، با فراموشي خويشتن است که خويشتن را باز مي يابيم، با بخشودن است که بخشايش به کف مي آوريم، با مردن است که به زندگي برانگيخته مي شويم. **************** |
|
+ نوشته شده در
ساعت 0:13 توسط کهربا |
|
|
چه فرق می کند
باران بیاید یا تو گریه کنی ... من که چتر ندارم! |
|
+ نوشته شده در
ساعت 19:24 توسط کهربا |
|
|
خدایا
مگذار، دانه ی من روی سنگ بیافتد! |
|
+ نوشته شده در
ساعت 23:36 توسط کهربا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 15:56 توسط کهربا |
|
|
کنار پنجره مي ايستم و نگاه مي کنم، امشب شب ديگري است، تمام اين مدت باران مي باريده است و من نمي دانستم. اکنون ديگر نمي بارد. سکوت تازه اي مي شنوم.اي کاش بودي،مي توانستي يک لحظه از اين لحظه ي درخشان را ببيني. شب چنان آرام است و شهر چنان خاموش که گويي امشب،آرام ترين شب جهان است.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 22:33 توسط کهربا |
|
|
نوشتن ،
بی آنکه بدانم چرا، همیشه قسمتی از من بوده است. و گاه تنها حرف زدن با تو میتواند حس مالکیت رها ترین ها را نیز تحریک کند! کاش همه باور می کردند که ما مالک هیچ چیز نیستیم! آنگاه دوستی هایمان نیز خالص تر می شد. خواستن در رهایی مطلق! خیلی از آدمها امن اند. و تو چون امانتی تمام خود را به آنها خواهی سپرد. خیلی از آدمها دوست داشتنی هستند و تو آنان را دوست می داری آنچنان که باید، و این دلیلی بر دلبستگی و پایبندی تو نیست. و بعضی آدمها در روشنایی با تو می خندند، ولی در تنهایی تیره خود می مانند و برای شناختنشان شاید، بستن در اتاق و هماهنگ شدن با تاریکی فضا کافی باشد...! |
|
+ نوشته شده در
ساعت 18:1 توسط کهربا |
|
|
از لحظه به لحظه زندگی کردن گریزی نیست.
باید هر لحظه را چنان زندگی کنی که گویی واپسین لحظه است. پس وقت را در جدل ، گلایه و نزاع تلف نکن. شاید لحظه بعد حتی برای پوزش طلبی در دست تو نباشد. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 11:11 توسط کهربا |
|
|
,The ultimate state of love is freedom absolute freedom , and any relationship that destroys freedom is not worthwhile اوج عشق آزادی است ، آزادی محض. و هر پیوند که آزادی را از بین ببرد بی ارزش است.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 15:56 توسط کهربا |
|
|
تمن سردم است و انگار هیچ گاه گرم نخواهم شد. ای یار، ای یگانه یار آن شراب مگر چند ساله بود؟! |
|
+ نوشته شده در
ساعت 7:44 توسط کهربا |
|
|
گاه می شود که فکر میکنم به وضوح دلایل یک دل خوشیه ناچیز که دهان نیمه باز طفلی را به خنده می آکند... و من چه زیبا غمگین شده بودم!
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 22:24 توسط کهربا |
|
|
به تو دشتها را براي اين آفريده اند که انسان آوارگي را تجربه کند، رفتن و تنهايي را، وسعت و بي کراني را ،نرسيدن را و عشق يعني نرسيدن. آنچه که بزرگ است، ناپايان ترين سرزميينهاست ،و قلب ما جايي که تمام احساسات بشري آنجاست، جايي که انسان در تلفيق انديشه اش با آن معنا مي يابد ،کهکشاني ترين آسمان هاست. و پر ستاره ترين،که رخشان ترين و ناب ترين قطره هاي عشق از آن فرو مي چکد. اين گونه است که زندگي آغاز مي شود .هر چند که زندگي همواره در آغاز است. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت 13:26 توسط کهربا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| من چندی مانده به فصل باران برمیگردم |
هیچ پرنده ای نیازمند افتادن عکسش در آب نیست. آب ، عکس آسمان و پرنده را برای دلتنگی خودش می گیرد!
|
| پیوندها |
|
خاله راضی زندگی عاشقانه هایم برای تو یک دختر ایرانی از نسل آریا یک پنجره برای پرواز |